This is a modal window.
ابتدای پنجره محاورهای. دکمه اسکیپ پنجره را لغو میکند و میبندد.
انتهای پنجره محاورهای.
پسرك چوپان كه حوصله اش خيلي سر رفته بود تصميم ميگيره كه به دروغ به مردم روستا بگه كه گرگ به گله اش حمله كرده. اون به سمت روستا دويد و فرياد زد "گرگ، گرگ"
اهالي روستا هم با عجله اومدن كه كمكش كنن، ولي ديدن گرگي در كار نيست.
چوپان دروغگو چند بار ديگه اينكار رو تكرار كرد و كلي مردم رو سر كار گذاشت. تا اينكه يه روز واقعا گرگ حمله كرد ولي ديگه كسي حرف چوپان رو باور نكرد.