تصورکن تهیونگ عشق عجیب من وتهیونگ

ترندباشی
منتشر شده در 16 بهمن 1399

لباسم رو پوشیدم تهیونگ اومد دنبالم ورفتم سوار ماشینش شدم کدوم رستوران میریم گفت نمیریم رستوران یه جای دیگه میریم گفتم کجا گفت صبر کن بعد ده دقیقه رسیدیم یه ویلای بزرگ خوشگل بود رفتیم تو تهیونگ بهم گفت برو تو اون اتاق گفتم باشه ولی چرا گفت نپرس میبینی رفتم اتاق بعد چند دقیقه اومد گفت روتخت دراز بکش گفتم داری ترسناک میشیا گفتم رو تخت دراز بکش باشه بابا دراز کشیدم بیا روت خیمه زد وبه لبات حمله کرد

دیدگاه کاربران